این، جهان گرد-مرد-ی نیست جز رضای ِ
امیرخانی که اوایل دهه ی چهل ِعمر اش را نفحات نفت مزین کرده. پای سفره ی
نفحات هم
چیزی جز نفحه نصیب ات نمی شود ... اصلا نفتی در بساط ِ رضا و سیاه مشق اش
بنام ِ
"نفحات
نفت" نیست. همه اش پر است از
ایده و استدلال و
آمار! همه اش بر مبنای سر سفره نفت نــَـنِشستن است. همه اش برای همین است
که رضای
ِ عزیز ما سر این سفره نیست و تن ها نفحه ای از آقایان به اش رسیده؛ خواسته
این را
برای من ِ جوان ِ آرمان گرای سمپادی شرح بدهد.
کتاب را که از انقلاب خریدم-با اعمال
شاقه- بسیار نایاب شده بود و این مجلدی که روزی ما بود حکما از همان آخری
های ِ با
توفیق ِ چاپ دوم بوده ... انتهای انقلاب شاید!
یک ویژه گی ِ خاص این سمپاد را می شد
دید در اش. خیلی شبیه بود به ایده های ِ یک سمپادی! البته حکما سمپادی روی
هوا هم
ایده نمی دهد. از ایده ی تولید مک دانلد و کذا و کذا نوشته در اش تا ...
.
پرسیده
بود. دیده بود. خوانده بود. به نقل خود اش "برای نوشتن این سیاه مشق؛
نویسنده
تمام مناطق آزاد ِتجاری-نفتی!!!- سرزمین اش را سیر کرده است"
...
در کل خیلی جالب بود. پر مغز. پر ایده.
پر منطق و البته زبان رَسا و حیرت انگیز ِ همیشه غافل کننده ی رضا بعلاوه ی
چیزهایی که از "من ِ او" ی اش هوش مندانه وارد اش کرده- از دریانی و
مغازه ی دو نبش و صورت سه تیغه -باعث می شود توصیه اش کنم به سمپادی و غیره.
البته بر ایده ی من در چرخش ِ این زنده
گی فَشَل نیفزود که من آن ام که قبل از کتابت هر گونه ای از نفحات ِ نفت،
دانسته بودم " یکی دور ِ کار دولتی باید خط کشید یکی هم دور ِ کار دولتی"!
نفحات نفت
دیدی؟تو ز ِپای بند
ِدولت
به در آی تا ببینی نفحات ِ آدمیـّت