انجمنهای کانونتريبون آزاد اراک سمپاديا هر چه مي خواهد دل تنگت بگو ...
حرکت در صفحات تاپیک
5 4 3 2 1
ارسال شده توسط bahare در تاریخ سه شنبه 19/05/1389 ساعت 11:54:51 ق.ظ 41



 
عنوان کاربری : bahare
 نمایش اطلاعات کاربری
تعداد پستها : 111
تشکرها : 41
از ایشان 28 بار تشکر شده است

بهنوش دوان دوان به دنبال سهيل دويد و گفت: صبر كن. سهيل. منم باهات ميام. بگو ميخواي چكار كني. منم كمكت ميكنم. باشه؟



 

دم همه بر وبكس سمپادي چيز، نخ سوزن اراكيا
نخ سوزن دلاوراي دژ كوهستان


 

گزارش تخلف به مدیران

ارسال شده توسط mazraee در تاریخ چهارشنبه 20/05/1389 ساعت 01:41:29 ق.ظ 42



 
عنوان کاربری : mazraee
 نمایش اطلاعات کاربری
تعداد پستها : 99
تشکرها : 65
از ایشان 27 بار تشکر شده است

سهیل سوار مزدا سه اش شد و بعد هم شیشه را پایین داد :
- به شرطی که هر کاری می کنم نپرسی چرا
بهنوش هم که انگار دنیا رو بهش داده بودند پرید بالا و گفت :
- چشم سهیل جونم
این بار سهیل یک نگاه خاصی به بهنوش کرد. از همان نگاه هایی که بهار شیفته اش بود. بهنوش عذر خواهی کرد ...



 
Komeil Mazraee
Student of Physics
School of Physics
Iran University of Science and Technology
Sincerely Yours
-------------------
webpage: http://ermiatabesh.blogfa.com/
 

گزارش تخلف به مدیران

ارسال شده توسط bahare در تاریخ چهارشنبه 20/05/1389 ساعت 01:24:08 ب.ظ 43



 
عنوان کاربری : bahare
 نمایش اطلاعات کاربری
تعداد پستها : 111
تشکرها : 41
از ایشان 28 بار تشکر شده است

و سپس پرسيد: خوب، حالا بايد چيكار كنيم؟
سهيل گفت: اول بايد اونايي رو كه بهاره رو دزديدن پيدا كنيم. من به چند نفر مضنونم. اونا به طور مخفي كار ميكنن و مدتهاست براي اونا كار ميكنن
بهنوش با تعجب پرسيد: كيا؟
سهيل سكوت كرد و جواب نداد. و اين سكوت بيشتر و بيشتر بهنوش را ميترساند. با ترس و لرز پرسيد: اشباح؟
ـ پس تو هم ديديشون
ـ آره. دنبالم بودم. ميخواستن سوئي شرت رو ازم بگيرن. ولي من ندادم. چون بهار گفته بود به هيچكي ندم. خيلي ترسيدم. ميخواست به زور ازم بگيره. اونا هميشه تو مدرسه هستن؟ چند نفر؟ چكار ميكنن؟ هدفشون چيه؟ برا چي...
سهيل حرفش را قطع كرد و گفت: يكي يكي بپرس. آره. اونا هميشه اونجا هستن. و بين بچه ها بعضيا براشون كار ميكنن. البته من مطمئن نيستم. ولي فكر كنم ميدونم كيا بهار رو دزديدن. بايد كار اون 3 تا باشه.
ـ كدوم 3 تا؟
ـ نگار، سعيد و سينا. مدتهاست كه براي اشباح به طور مخفي كار ميكردن. ولي تازگي پيداشون كردم. البته مطمئن نيستم. شايد بشناسيشون. نگارو بايد بشناسي. كلاس دومه، تو مدرسه خودتون
ـ اوه. آره. ازش متنفرم دختره مغرور بي فرهنگ. اونا براي چي بهارو گرفتن؟ چيكارش ميكنن؟
ـ منم درست نميدونم براي چي گرفتن. ولي هر كاري ازشون بر مياد. حتي ممكنه... ممكنه بكشنش...



 

دم همه بر وبكس سمپادي چيز، نخ سوزن اراكيا
نخ سوزن دلاوراي دژ كوهستان


 

گزارش تخلف به مدیران

منم هستم ارسال شده توسط shalgham در تاریخ شنبه 23/05/1389 ساعت 01:25:59 ق.ظ 44



 
عنوان کاربری : shalgham
 نمایش اطلاعات کاربری
تعداد پستها : 14
تشکرها : 0
از ایشان 8 بار تشکر شده است

بهنوش:(با كم مكس)حالا نميشه اشباح رو نابود كنيم...اينجوری اون 3نفر كاري نميتونن بكنن

-قبلا بهش فكر كردم...اون 3تا ميخوان عين فيلما با استفاده از اشباح به قدرت برسن.به نظر من هم بايد بفهميم كه اونا چجوري آزاد شدن تا شايد بشه برشون گردوند...ولی نميدونم چجوري بفهميم 


 
 

گزارش تخلف به مدیران

کاربران زیر از shalgham به خاطر نوشته سودمندش تشکر کرده اند :
bahare

ارسال شده توسط bahare در تاریخ شنبه 23/05/1389 ساعت 05:19:15 ب.ظ 45



 
عنوان کاربری : bahare
 نمایش اطلاعات کاربری
تعداد پستها : 111
تشکرها : 41
از ایشان 28 بار تشکر شده است

ـ گفتي نگارو ميشناسي. درسته؟
ـ آره. خيلي خوب
ـ ميخوام اين چند روز تحت نظر بگيريش. كاملا تحت نظر. ببيني كجا ميره، به خصوص بعد مدرسه. با كيا حرف ميزنه. و ببيني كه توي مدرسه چكار ميكنه و با كيا و كجاها ميره. ميتوني؟
ـ باشه
ـ خوب بهنوش. برو ديگه. فقط حواست باشه بهش نزديك نشي و چيزي نگي. به خصوص راجب من. هر خبري هم شد زنگ بزن و به من بگو.
ـ برم؟ باشه. فقط اون سوئي شرت...
سهيل با صداي بلند خنديد و گفت: نگران نباش. جاش پيش من امن تره. مگر اينكه به من اعتماد نداشته باشي؟
ـ نه نه. من كاملا بهت اعتماد دارم. چه حرفيه.
و خداحافظي كرد و پياده شد. و به مزدا تري نگاه ميكرد كه از او دور ميشد.
صبح روز بعد به كلاس نگار رفت تا او را پيدا كند. نگار برعكس روحيه شاد هميشگي اش اينبار كاملا عصبي و ناراحت مينمود.



 

دم همه بر وبكس سمپادي چيز، نخ سوزن اراكيا
نخ سوزن دلاوراي دژ كوهستان


 

گزارش تخلف به مدیران

. ارسال شده توسط shalgham در تاریخ شنبه 23/05/1389 ساعت 08:11:23 ب.ظ 46



 
عنوان کاربری : shalgham
 نمایش اطلاعات کاربری
تعداد پستها : 14
تشکرها : 0
از ایشان 8 بار تشکر شده است

بهنوش:(با خودش)خب معلومه مشكلی تو كارشون پيدا شده...انگار خيلی حواسش به بقيه نيست.بهترين وقته كه يه چيزايی بفهمم..

اما سهيل سوئی شرت رو با خودش به مدرسه برد.خيلی ها اونو تو دستش ديدن و بی تفاوت رد شدن،ولی يه نفر تو زنگ تفريح وقتی اونو ديد از خودش پرسيد:اونو از كجا آورده؟دست اون چكار ميكنه؟...گروهشون عضو جديد پيدا كرده؟


 
 

گزارش تخلف به مدیران

حرکت در صفحات تاپیک
5 4 3 2 1



 هر گونه کپی برداری و نقل مطلب از این سایت منوط به ذکر منبع و کسب اجازه از مدیران است .
کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکز آموزشی علامه حلی اراک می باشد .
طراحی سایت : احمد بادکوبه ای badkoubehei@gmail.com